> آپلود عکس کتابهای کرامت یزدانی (اشک) منتشر شد:"نامه هایی به دخترم فاطیما"،"بوسه بر میله های قفس"،"مساجد تاریخی فارس"،"سنگ نبشته های ساسانی در استان فارس"،"اماکن تاریخی مذهبی فارس و گسترش گردشگری مذهبی.... همچنین کتاب دختر ده ساله ایشان،فاطیما یزدانی، با عنوان " قلب درخشان" روانه بازار شد بوسه بر میله های قفس (اسرای عملیات بدر)

بوسه بر میله های قفس (اسرای عملیات بدر)
آسمان فرصت پرواز بلندیست ولی قصه این است چه اندازه کبوتر باشی
قالب وبلاگ
به مناسبت سالگرد شهادت شهید محمدعلی حسینی در عملیات بدر

  تاریکی کم‌کم با دلهره عقب نشینی می کند و روز بیست و سوم اسفند بر پیکره زمان نقش می بندد.خورشید خود را زودتر از همیشه به معرکه می رساند و آفتاب بر سینه‌ی آسمان تکیه می زند. ساعت هفت صبح، دوباره شیپور جنگ نواخته می شود و بزودی هور و دجله شاهد رقص مرگ خواهد بود.موج های آب سر به زیرتر از قبل خود را به ساحل می رسانند و از لابلای سیم های خاردار رد می شوند و در نزدیکی ما خودکشی می کنند تا شاهد رویارویی نابرابر نباشند. روی جاده ای که در کناره هور کشیده شده است،صدها تانک مثل گله فیل هر یک به فاصله تقریبی پنج متر به سرعت به پیش می آیند تا به عجله خود را به قتلگاه برسانند.از ساعت چهار صبح تا به حال بی وقفه زیر آتش شدید گیر افتاده ایم.جهنمی به پا شده است.خمپاره ها و توپ و تیرهای کالیبر و تیربار قدم به قدم به زمین می نشینند و مدام صدای یا مهدی ،یا فاطمه و یا حسین به گوش می رسد و خاموش می گردد.خاک و دود همه جا را فرا گرفته است.در هر گوشه ای یکی افتاده و می نالد.هیچ راهی نیست.در یک متری ما آب است که در داخل آن پر از سیم خاردار و انواع موانع جور واجور سبز شده اند. خمپاره های نامرد شصت پی در پی به آب می نشینند و  تن هور را زخمی می کنند.هور آبهای آلوده و کثیف که به رنگ سرب درآمده را بر ما می بارد و سر و تنمان را می شوید. آهسته بلند مي شوم تا خودم را به جعبه مهمات برسانم. تیری سوت کشان هوای خیس بالای سرم را جر می دهد. نمی شود کاری.....

( ادامه خاطرات را در ادامه مطلب بخوانید)

[ ۹۳/۱۲/۲۱ ] [ 10:56 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]

ردپای اسارت به یادگار مانده بر پیشانی ام

  زمان می ایستد، ساعت، دقیقه و ثانیه. ثانیه در آخرین لحظه های زمان خود را به پنجه های مرگ می سپارد.زمان بار دیگر برایم از تپش می افتد.من مرده ام،برای همیشه رفته ام.چشمانم به دنبال رد یک سپیدی در آسمان پر کشیده است.

انفجار خمپاره شصت، با نامردی کار خودش را کرده است.ثانیه مثله می شود.روز،ماه،سال،قرن و هزاره ها تا ابد ابدی می شوند.دیگر نیستم.نفس راهش را در پیچ های کنجله شده قفسه سینه گم کرده و از قفس تن رها می شود.دیگر نیستم.دیگر کلامی نیست تا فریاد شود.دیگر شب و روزی نیست که با آنها انس گیرم.من دیگر نیستم حتی ذهنی نیست تا در تاریکخانه آن پناه ببرم.زبانی که مدام در گودال دهان می چرخید و چریده و نچریده،حروف را ثانیه وار به هم می پیچاند،اکنون چون تکه سربی شده سرد و منجمد و سنگین و چون چوبی خشک در گوشه ای از ویرانه های زمان برای همیشه خمیده است.

مرگ تن خسته و زخمی ام را محکم می فشارد.روح دیوانه وار از قفس می گریزد.سیاهی از دور مرا می پاید.قلمِ مرگ بر بودنم خط می کشد.خیط می شوم.آرزوهایم به باد فنا می رود.سکوتی وحشت زا تنم را فرا می گیرد.خون، آخرین رد پای خود را بر روی خاکهای سرد کناره دجله به یادگار می گذارد.من رفته ام.دیگر نیستم.سالها می گذرد.خاک، تن زخمی و پاره پاره شده ام را در خود هض  می کند.گوشتهای تنم بازیچه باشندگان خاک می شود. دیگر نه باد،نه باران و نه آفتاب، استخوان هایم را لمس نمی کنند.با این وجود، گوشهایم هنوز تیزند و به خوبی همه چیز را می شنوند.صدای ناله ها و زجه های مادرم را می شنوم که مرا به آسمان می سپارد.

زمان حرکت می کند،ساعت،دقیقه و ثانیه ها. ثانیه در آخرین لحظه های رقص خاک جاری می شود.چشمانم رد سپیدی گم شده در آسمان را رها می کنند.نبض حضور زمان با هارمونی سپیده دم در درونم نواخته می شود.نفس،هِنس هِنس کنان راه خود را می یابد.روز،ماه،سال،قرن و هزاره ها از دل اساطیر سرک می کشند.روح دوباره اسیر قفس تن می شود.دست خواهش باد غبار استخوانهایم را می زداید.دست عروس باکره سکوت و زمان آرام مرا بلند می کند.گوشتهای نشخوارشده از محیط به تنم بر می گردد و تن پوش استخوانها می شوند.

چشم می گشایم.سرباز عراقی دیوانه وار بر پهلوی زخمی ام می کوبد.هنوز انگشتم بر ماشه نشسته است.سالیانی می گذرد.با سکوت غربت عجین می شوم. بر دیوارهای سلول دف می زنم.می گذرد چون همیشه می گذرد.آزادی جسمم تیتر خبرها می شود.در مقابلم آبهای هور زلال وشفاف به احترام زمان هنوز جاریست.صورتم در آب می نشیند.زمان کار خودش را کرده است.رد پای اسارت بر پیشانیم به یادگار مانده است.

زمان،ساعت،دقیقه و ثانیه.ثانیه ها هنوز جان دارند و انگشتم ماشه قلم را می چکاند...!؟

[ ۹۳/۱۱/۲۷ ] [ 11:17 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]
تک خوردن ها، همه تکراری، رنگ زرد لباس های مندرس، همه تکراری، ریش های تراشیده و صورت های خراشیده! همه تکراری، پتوهای مندرس و بوگرفته، همه تکراری! سایت جامع آزادگان: حدودا سیصد و هشتاد و پنج جمعه از عمرمان را در اسارت سپری کردیم و همین طور سیصد و هشتاد و پنج، شنبه، یک شنبه، دوشنبه و.... هم همین طور؛ روزهای هفته تماماً برای ما یکسان و تکراری بود، شنبه با جمعه فرقی نداشت! کارها، همه تکراری، قیافه ها همه تکراری، قیافه سربازان عراقی و چوب و کابل هایی که بدست می گرفتند، همه تکراری! غذاها همه تکراری! سیم های خاردار همه تکراری! شنیدن فحش ها، همه تکراری! کتک خوردن ها، همه تکراری، رنگ زرد لباس های مندرس، همه تکراری، ریش های تراشیده و صورت های خراشیده! همه تکراری، پتوهای مندرس و بوگرفته، همه تکراری! فکرها (اینکه چه وقت آزاد می شویم) همه تکراری، دوست ها، همه تکراری! نداشتن رادیو و تلویزیون و داشتن چند روزنامه عربی تاریخ گذشته، با اخبار تکراری، همه تکراری، چند جلد کتاب عربی و فارسی وانگلیسی و رمان های ژول ورن و...همه تکراری، حمام های سرد زمستان و دستشویی های آب گرفته، همه تکراری، سطل های ادرار، همه تکراری! ناراحتی های معده و اسهال و اسهال خونی،همه تکراری! دیرآمدن نماینده صلیب و نیاوردن نامه، همه تکراری، گرفتن روزه های بی سحری، نمازهای مخفیانه جماعت و خواندن دعای عهد و انتظار فرج هم، همه تکراری، و حالا ما مانده ایم و این جملات و خاطرات تکراری... راوی: آزاده محمدرضا اقبال برچسب ها: سیصد جمعه ی تکراری، اسرا، خاطرات، آزاده، پیام آزادگان

[ ۹۳/۱۱/۲۵ ] [ 9:43 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]
99512461771738802202.jpg

[ ۹۳/۱۰/۱۳ ] [ 2:25 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]
49935232545355710276.jpg

[ ۹۳/۱۰/۱۳ ] [ 2:24 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]

آری اسارت رقم می خورد. زیر مشت و لگد دشمن در یک ستون از کنار پیکرهای مطهر شهدا عبور می کنیم. . زیر چشمی نگاهی به هور می اندازم.دلم آتش می گیرد.اشک در چشمانم حلقه می زند. همه پرپر شده اند.اسلحه محمد علی حسینی مثل یک بچه یتیم در کنارش افتاده است. دستهایش را مثل بالهای پرنده ای از هم باز کرده است که اینگار می خواهد بیشترین اوج را در آسمان ماتم زده بگیرد.لبخندی بر روی لبان تشنه و کویری اش نقش بسته است.تیر بعثی های مزدور درست روی شقیقه راستش نشسته است.اشک می ریزم.می خواهم سیر نگاهش کنم که ضربه قنداق عراقی به کمرم این سعادت را از من می گیرد.اشک ریزان از کنارش عبور می کنم.

[ ۹۳/۰۸/۲۳ ] [ 20:30 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]

خنده رو لبام ماسید و فوراً دستانم بردم توی دلو آب آنها را شستم و دو بار هم آب به صورتم زدم و زیر چشمی به عمو نگاه می کردم.در همان حین ننه فادمه صدایم زد و من هم از خدا خواسته با دو رفتم توی اتاق.

نوزاد نورسیده داشت گریه می کرد.حالا یک چشمم به بچه بود و یک چشمم  از تو اتاق بیرون و عمو حسین را می پاییدم.عمو با چند باری که زمین خورد بالاخره توانست آن مرغ زبان بسته را به چنگ آورد.وقتی چاقو را بیخ گلوی حنایی گذاشت، از ترس چشمانم را بستم.ترس در تالار جانم ریخته بود.صدای وق وق بچه بند نمی آمد.داشتم خودم را خیس می کردم. چند لحظه بعد چشمانم را باز کردم دیدم عمو حسین خوشحال،چاقوی خونین را پارچه ای تمیز می کند.صدای پرپر حنایی حیاط را پر کرد.مرغهای بیچاره گوشه ای کز کرده بودند و جان کندن عزیزشان را تماشا می کردند.صدای گریه نوزاد همچنان مثل یک موتور گازی ادامه داشت و گاز می داد.دلم به حال حنایی می سوخت.از عمو حسین توی دلم متنفر شدم.بیچاره خروس دیگر پف سینه اش را تو داده بود و صحنه قتل و پرپر زدن حنایی را همچنان می نگریست. عمه ماجان[1] خوشحال ، در حالیکه از عمو تشکر می کرد،جنازه مرغ را برداشت و کنار چاه آمد.مرغ بی سر هنوز دل می زد و پاهایش تکان می خورد.سگ آغا حسن دور از چشم همه پرید پایین و سر خونین مرغ حنایی را به دهان گرفت و جویده و نجویده قورتش داد و خون مرغ را از روی زمین لیسید.صدای مادر مرا به طرف خود جلب کرد.بچه همچنان گریه می کرد.غلامرضا،شوهر خاله سکینه،سرگرم گفتگو با پدرم بود.

عمو حسین با احوال پرسی وارد اتاق شد.مو رو تنم سیخ شد.احساس می کردم قاتل واردمی شد.همیشه خدا اخم آلود بود.در حالیکه استکان چای را به طرف خودش می کشید در جواب سئوال ننه فادمه که چرا دیر آمده گفت:

"روی تل[2]،مردم دعوا داشتن.اینا کار همیشه شونه.برای چارتا پشکل بز، یه دقیقه این ور اون ور شدن  آو، بیل و بیل کشی می کنن.عینهو سگ و گربه می افتن به جون هم"

از ترس عمو حسین از اتاق زدم بیرون.عمه ماجان آب گذاشته بود روی آتش و خود مشغول کندن شاه پرهای حنایی زبان بسته بود و زیر لب هم چیزهایی می گفت.باد تندی یکباره خودش را به دل حیاط زد.پرهای ریز و درشت مرغ حنایی را توی حیاط پراکند.عمه ماجان جنایی را توی آب جوش پر



[1] .دختر عمه پدرم

[2] جایی در بالای ده که معمولا مردم آنجا جمع می شدند.احتمالا قدیم ها یک تل باستانی بوده که محل تجمع مردم شده.

[ ۹۳/۰۷/۲۴ ] [ 8:21 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]

[ ۹۳/۰۷/۲۳ ] [ 10:12 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]

[ ۹۳/۰۷/۲۳ ] [ 10:9 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]

[ ۹۳/۰۷/۲۳ ] [ 10:9 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]
وضعیت اسفناک نیروهای رسمی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس شاغل در نهاد کتابخانه های عمومی را بزودی در همین وبلاگ بخوانید.

[ ۹۲/۱۰/۱۰ ] [ 4:17 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]

در ایستگاه مطالعه مستقر در فرودگاه و راه آهن و بیمارستان و ... این کتاب این همه مشتاق دارد؟ آیا نباید گمانی به وجود بیاید که رانتی فرهنگی در میان است؟ همین ابهام درمورد نوع خریدها، میزان خریدها، نوع کتب خریداری شده، نوع ناشر و حتی نوع تعامل با اشخاص حقیقی و حقوقی وجود دارد که نمونه آخر آن کمک دو میلیارد تومانی دبیرکل نهاد به آقای مسعود ده نمکی است. آیا استحقاق کمک دو میلیاردی فقط برای آقای ده نمکی است؟ و دیگرانی نبودند که این استحقاق را داشته باشند؟ بماند حیف و میل های همایشهای آن چنانی سالهای گذشته و حتی حال حاضر نهاد کتابخانه های عمومی کشور، تنها سه یا چهار همایش سراسری بی محتوا فقط در شهر شیراز طی یکی دو ماه گذشته از کدام ضرورت نشئت گرفته است؟آن هم درحالی که همه از وضعیت مالی کتابداران و حقوق دریافتی ایشان انگشت به دهانند!! بماند که بی تدبیری و تصمیم گیری های جفاکارانه دبیرکل محترم نهاد چه بلایی بر سر اجرای قانون سهم نیم درصد کتابخانه ها از در آمدهای شهرداریها آورده و همان مبلغ ناچیز اخذ شده چگونه هزینه شده و می شود؟؟ بماند و بماند که خسران آن برای عرصه کتاب و کتابخوانی چقدر تاسف برانگیز است.

                     ( متن کامل این نامه اعتراضی را در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
[ ۹۲/۱۰/۱۰ ] [ 3:55 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]
فاش نیوز در پستی چنین آورد:

ایثارگران عزیز بیایید یک بار دیگه مردانگی کنید و از حقوق مسلم خود بگذرید . بگذارید با این گذشتتان، یه کمی به این مسئولین برسند . بنده خداها با زجر و سختی کار می کنند و هیچ توقعی ندارند! پاداش های میلیاردی و میلیونی می گیرند، چون هزینه دارند. مثل شما که دستگاه اجرایی هزینه درمانشان را نمی دهد! باید با هزار دلخونی هزینه تحصیل فرزندانشان را در دانشگاه های خارج از کشور به دست آورند!  بعد شما از پرداخت شهریه فرزندانتان معاف هستید. این مسئولین حقوق های چند میلیون تومانی می گیرند و حتی اضافه کاری های فیکس که فقط این اضافه کارها چند برابر حقوق ماهانه شماهاست، بگذارید این پول ها راحت از حلقومشان پایین برود!  مزاحمشان نشویید .

( دنباله موضوع را در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
[ ۹۲/۰۹/۳۰ ] [ 14:48 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]

در حالی که حق و حقوق ایثارگران پرداخت نمی شود ولی ببینید در این دولت عدالت گرای فخیمه فهیمه!!! چگونه برای فهیمه ها و ایران دخت های زیادی ریخت و پاش می کرد.

حقوق رییس صندوق بازنشستگی دولت پاکدست ۵۰ برابر حقوق بازنشستگان

به گزارش پارسینه، خانم عطاریان که در دولت احمدی نژاد بعنوان رییس صندوق بازنشستگی کشور منصوب شد وبا وجود تغییرات مکرر در وزارت رفاه ، پست خود را حفظ کرده وتا امروز در این مسئولیت قرار دارد بابت ریاست بر سازمان بازنشستگی کشور پایه حقوقی بیش از ۱۲ میلیون تومان دریافت می کند که با احتساب اضافه کار وحق ماموریت و… بعضا این رقم به ۲۵ میلیون تومان در ماه می رسد که تازه این رقم بدون احتساب پاداش هنگفت پایان سال می باشد.
این در شرایطی است که صندوق بازنشستگی کشور در طول سالهای گذشته عملکردی فاجعه آمیز داشته است و بسیاری از اندوخته های بازنشستگان رابر باد داده است.مدیریت ضعیف رییس صندوق بازنشستگی و توصیه پذیری وی از برخی افراد خاص به قیمت بازی کردن با سرمایه میلیونها بازنشسته تمام شده است

b6mtiwr38p2i1m7sncj6.jpg

[ ۹۲/۰۹/۲۷ ] [ 12:35 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]

روز از نو ، روزی از نو :

 
پاسخ شهیدی به پیگیری معوقات جامعه ایثارگری



به گزارش ایثار، حجت الاسلام و المسلمین شهیدی نماینده ولی فقیه، معاون رئیس جمهور و رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران روز یکشنبه (24 آذرماه 92) در حاشیه همایش فصلی مدیران کل بنیاد استان ها در جمع خبرنگاران به سوالات متعدد آنان پاسخ داد : 

« نقطه ای دوباره برسر سطر نا تمام معوقات »

وی در پاسخ به پیگیری معوقات جامعه ایثارگری گفت: 6 میلیارد تومان مطالبات معوقه داریم که 32 درصد از معوقات را به خانواده های گرانقدر شهیدان، جانبازان و آزادگان معزز با فروش سهام پتروشیمی پرداخت کردیم و دو نیروگاه دماوند و زاگرس نیز از طرف دولت به بنیاد واگذار شده است که در صورت فروش به صورت نقدی و در غیر این صورت از طریق تخصیص سهام به ایثارگران پرداخت خواهد شد.

[ ۹۲/۰۹/۲۷ ] [ 12:3 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]
اولاً: صرف نظر از اجر و پاداش ايثارگران در پيشگاه خداوند از نظر ارزش‌هاي دنيايي، آزادگان تفاوتي با ساير ايثارگران دارند، چون همچنانكه در مقدمه به عرض رسيد تمام جنگ را تجربه كرده‌اند و خدمات رساني دولت به اين قشر بسيار اندك بوده است.

ثانياً: مطالبات آنان شامل معوقاتي كه ساير ايثارگران (مابه‌التفاوت، كسورات، پاداش بازنشستگي) دارند نمي‌باشد. مطالبه اين عزيزان حقوق مي‌باشد، كدام كارمند در نظام جمهوري اسلامي ايران پذيرش اين موضوع را دارد كه به ايشان بگوييد حقوق شما به صورت سهام داده مي‌شود، يا اينكه اگر فلان كارخانه به فروش رسيد حقوق شما را پرداخت مي‌نمائيم.

ثالثاً: دولت در پرداخت حقوق اين عزيزان رويه واحدي را مبنا قرار نداده است برخي از وزارتخانه‌ها، نهادها و ... حقوق اين عزيزان را به صورت كامل پرداخت نموده و اين باعث تكدر خاطر ديگر آزادگان گرديده است.

رابعاً: از جناب‌عالي انتظار داريم ضمن بررسي دقيق موضوع، حقوق ضايع شده اين سرافرازان را بررسي نمائيد و با توجه به جايگاه معنوي و ارزشي و مديريتي و اشرافيتي كه بر مجموعه داريد،‌ از كارشناسان آگاه و دلسوز استفاده نموده و نگذاريد بيش از اين آزادگان سرافراز در انتظار بمانند.

(متن کامل این نامه را در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
[ ۹۲/۰۹/۲۶ ] [ 15:25 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]

پست زیر مطلب قابل تامل و البته تکان‌دهنده‌ای است که توسط یک دختر جوان ایرانی در فیسبوک دکتر

ظریف وزیر خارجه کشورمان منتشر شده است.

وقتتون بخیر
امیدوارم حالتون بهتر شده باشه

من یه دختر 26 ساله ایرانی ساکن ایرانم (ببخشید که نمیتونم خودم رو کامل معرفی کنم) امیدوارم کامنت منو کامل بخونید.

من متاهلم، سه ساله که عقد کردم اما به خاطر مشکلات مالی نمیتونیم عروسی کنیم، شوهرم دانشجوی دکتراست و کار پیدا نمیکنه ...بی پولی و بی کاری دمار از روزگار ما در آورده، پدرم یه بازنشسته ست و از پس خرید جهزیه بر نمیاد.

( دنباله موضوع را در ادامه مطلب بخوانید) -


ادامه مطلب
[ ۹۲/۰۷/۲۹ ] [ 14:53 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]
4x1l1s9hbnkmjmq0ntr.jpg
[ ۹۲/۰۶/۲۶ ] [ 18:31 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]

 مهندس سعید اوحدی از آزادگان سرافراز کشورمان به عنوان معاون وزیر و رییس جدید سازمان حج و زیارت منصوب گردید.


ادامه مطلب
[ ۹۲/۰۶/۰۶ ] [ 8:25 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]

[ ۹۲/۰۶/۰۲ ] [ 9:13 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]
شهید محمد علی حسینی فرزند فلکناز از روستای ترکان و هرابرجان ،در سال 1348 در تهران به دنیا آمد. این شهید بزرگوار در عملیات بدر ، شرق دجله، ساعت 10 صبح روز 23 اسفند 1363 بر اثر اصابت تیر به سر مبارکشان به شهادت رسید.جنازه مطهر این شهید پس از 10 سال به وطنش بازگشت و در گلزار شهدای ترکان ( ورکانه قدیم) به آغوش خاک رفت.روحش شاد و یادش گرامی باد.این عکس درست چند ساعت قبل از عملیات و دو روز قبل از شهادتش توسط اینجانب کرامت یزدانی (اشک) در منطقه شط علی گرفته شد.
79t5rfcc0zdjs6otmn8.jpg

[ ۹۲/۰۵/۳۰ ] [ 16:20 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]
در این جا اگر کسی مریض شود نمی‌دانیم چه کار کنیم، چون راه روستای‌مان خیلی خراب است و نمی‌توانیم او را به شهر برسانیم تا دکتر او را مداوا کند. 

( ادامه اين نامه را در ادامه مطلب بخوانيد)


ادامه مطلب
[ ۹۲/۰۵/۳۰ ] [ 14:9 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]
آلبوم تصاویر آزاده کرامت یزدانی در گالری تصاویر سایت جامع آزادگان(سجاد) قرار گرفت.
کرامت یزدانی (اشک) در دهم فروردین ماه سال ۱۳۵۰ در محله آباد زردشت شهرستان نیریز فارس به دنیا آمد. در سن سیزده سالگی با دست کاری در شناسنامه در ظهر عاشورای ۱۳۶۳ با دوستش شهید محمد علی حسینی از طریق تیپ الغدیر یزد به جبهه های حق علیه باطل اعزام می شود و آموزش های مفصل نظامی را در پادگان شهید عاصی یزد واقع در اهواز پشت سر می گذارد.
در حین آموزش دست راستش شکسته ولی با این حال با همان دست شکسته به خط کوشک با هزار التماس و زاری اعزام می شود و بعد از چند ماه در آنجا از ناحیه پای راست مجروح می گردد.
با آموزش هایی در بندر ماهشهر و فکه برای عملیات آماده می شود که سرانجام در عملیات بدر روز ۲۳/۱۲/۱۳۶۳ در شرق دجله در حالیکه از ناحیه دست و کمر و سینه مجروح شده بود به اسارت نیروهای عراقی در می آید.
روزهای اولیه اسارت را در سلول های استخبارات بغداد و مابقی اسارت را در رومادی ۳ کمپ ۹ و رومادی ۲ کمپ ۷ سپری می نماید.تا اینکه در مرداد ۶۹ با سایر آزادگان به وطن عزیزش ایران باز می گردد.
برای دیدن تصاویر سال های اسارت و پس از آزادی این آزاده ی گرانقدر به ادامه مطلب برويد:

ادامه مطلب
[ ۹۲/۰۵/۲۰ ] [ 12:37 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]

۱۶۰ نفر از نمایندگان به رئیس جمهور نسبت به پرداخت مطالبات ایثارگران مطابق مفاد قانون بودجه ۹۲ به صورت نقدی نامه ای نوشتند.

به گزارش خبرگزاری خانه ملت، 160 نفر از نمایندگان طی نامه ای به رئیس جمهور نسبت به پرداخت مطالبات ایثارگران مطابق مفاد قانون بودجه 92 به صورت نقدی اعلام کردند: براساس بند 12-27 قانون بودجه سال 92 دولت مکلف به فروش نقدی و قسطی سهام فروش قطعی نرفته سهام شرکت مادر تخصصی صنایع پتروشیمی خلیج فارس و واریز وجوه به حساب و درآمد عمومی می باشد.

همچنین در این نامه آمده است: براساس بند ۱-۲۷ به صراحت دولت مکلف به واریز منابع ناشی از فروش سهام به حساب و درآمد عمومی می باشد تا براساس وجوه حاصله از این بند و سایر بندهای مرتبط کلیه مطالبات ایثارگران را پرداخت نماید.

نمایندگان در این نامه تأکید کردند: حسب گزارشات واصله و براساس مستندات دولت و بنیاد شهید به استناد بند ۱-۳-۲۴ قانون بودجه سال ۹۱ مطالبات ایثارگران را در قالب تعهدنامه ای به بانک دی واگذار تا از این طریق مطالبات را پرداخت نمایند از آنجا که این امر پس از ابلاغ قانون بودجه صورت می پذیرد بیانگر تعارض با قانون بودجه بوده و لازم است اصلاح گردد و از اخذ تعهدنامه از ایثارگران مبنی بر پرداخت بخشی از مطالبات از طریق سهام خودداری ونسبت به پرداخت مطالبات ایثارگران مطابق مفاد قانون بودجه سال ۹۲ به صورت نقدی اقدام نمایند./

[ ۹۲/۰۵/۱۰ ] [ 9:43 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]
( گزارش کامل را در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
[ ۹۲/۰۵/۱۰ ] [ 9:42 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]
(متن کامل مصاحبه را در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
[ ۹۲/۰۵/۰۷ ] [ 9:38 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]
( گزارش کامل را در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
[ ۹۲/۰۵/۰۵ ] [ 8:52 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]
( گزارش کامل را در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
[ ۹۲/۰۵/۰۵ ] [ 8:48 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]
( متن کامل گزارش را در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
[ ۹۲/۰۵/۰۵ ] [ 8:46 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]

(متن كامل گزارش را در ادامه مطلب بخوانيد)


ادامه مطلب
[ ۹۲/۰۵/۰۱ ] [ 16:41 ] [ کرامت یزدانی ( اشک) ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

کرامت یزدانی ( اشک)

در قفس هم می شود یک آسمان پرواز کرد...!؟